تبليغاتX
گــــــــــــــــردو - شاعر و شاهزاده . . . مرگ یک هایکو

 

براي خودم جالبه. گاهي اوقات كه مي خوام هايكو ها رو به انگليسي برگردونم ميبينم سر از يك جاي ديگه در آوردم كه خودمم خيالش رو نمي كردم. هايكوي قبلي رو نگاه كنيد  : شب ِ باهاري /  . . . .   به جاي Spring كلمه ي Starry  قراردادم . ببينيد چه تفاوتي با هم دارند. عجيبيست نه؟ خانم كتايون براي اين هايكو هم در خيابان نور نوشت كه اين هايكو هايكوي گردو نيست و درست مي گفت. اما آنچه كه من را به نوشتن در مورد اين هايكو واداشت كامنت هليا بود :  ماه نو ... اين هايكوتون ارومم نميكنه ...

براي من كمي عجيب بود  از خودم كه با اين هايكو مداوا شدم و سكوت هايكويي چند روزه شكسته شد و هلياي نازك بين آرام نشده بود. مي دانم  اين نوشته ها هايكو را مي كشد و تمام آنچه در ذهن دوستان ديگر ميم و كتايون خانم و فريبا خانم و شبگرد ( البته تا اين لحظه) را عوض مي كنم.

 

از اسم شروع كنم : آرامش بي دليل . . . ماه نو  براي خودم شروع ديگريست. با  اين هايكو  اين را براي خودم نشان گذاشته ام كه غم اين دنيا   . . .  ماه نويي در پيش دارم من كه به قول هيلا خانم مثل رابينسون درون جزيره اي ديگرم J  پس تامل ديگر چرا ؟ چرا صندلي  خان با ديدن يك ترجمه يك صفحه از وبش را پر از هايكو مي كند ( نمي دانستم چرا  آن هايكو را ترجمه مي كنم   كامنت هاي  ماهی و گربه . . . دوم  را ببينيد )

 

. . .  احساس دلتنگي عجيب اين چند روز را ديدن واقعي اين هايكو از بين برد. ميهمان بودم . و با صاحب خانه تا نيمه شب بحث رنگ در اشعار حافظ و ... چنين و چنان. و من نا آرام تر.  وقت استراحت دم دم هاي صبح  صدايي بيدارم كرد . صدا كمي عجيب بود. وقتي به بيرون نگاه كردم سگي را ديدم داشت استخواني را با ولع هر چه تمام مي خورد. آنقدر بي خيال و آرام بود كه ناخوداگاه ياد يك دوست كه در آرامش شهره است افتادم . چه عجيب و آرامش بخش بود .  . .  آن سگ تمام غم هاي من را  هم خورد و رفت.  

 

در نگارش نخست  بند اول و سوم همان بود  سپيده دم   - / سگ ِ ولگرد .

 اما بند دوم چنين بود : صداي جويدن استخوان.  چون من ديدن آن صحنه را مديون صداي آن بودم !؟  صدا ي جويدن استخوان كمي استرس زا و پرخشونت ست . تا حدي بوي مرگ مي دهد اگر نبيني چه مي بيني .  تماشا  را بر ديدن ترجيح دادم  و دليلش براي خودم جالب بود چون روز بعد دوباره غم آمد  . . . پس من نديده بودم و تماشا كرده بودم .

 

و   . . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نقد و بررسي هايكو
Haiku review


نقل و نشر مطالب تنها با اجازه کتبی از نويسنده مجاز می باشد

نوشته های پیشین
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
مسابقه هایکو نویسی Monthly Haiku Contest
ماه آفل
دلتنگی های نقاش خیابان نور
علي درويشي
َُاشي / Ashi
ديوار آجري
نمي دونم
فوتوهايكو
فريبا
ماهور
چاي تلخ
سايه
zen speug
Dana-Maria Onica
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Quote of the Day