تبليغاتX
گــــــــــــــــردو

 

the grave of Matsuo Basho at Gichu-ji, Otsu, Shiga Prefecture, Japan

 

 

Toothache –

Memorizing

Basho's haiku

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

peach garden

 

 peach trees

full of sparrows –

 fresh spring morning

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

Cosí fan tutte Opera *-

Testing the

Baby Milk

 

 

*opera buffa by Wolfgang Amadeus Mozart.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

The Moon –

Refrigerator light

Shows her face

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

 

Breaking eggs

In hot oil –

Watching TV

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

In such
a dangerous world  -
sparrow's thin legs

 

scots
----

in siccan
unchancy warl  -
speuggie's spurtle-legs

 

 

در اين جهان

پر خطر  -

پاهاي نازك گنجشك

 

 

 John McDonald

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

On a warm day ~

under a sycamore tree

a woman and her dog napping.

 

 

يك روز ِ گرم –

زير درخت چنار چرت مي زنند

زني و سگش

 

 

Marijo

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

  

 

Seventeen-syllable verse form, arranged in three lines of five, seven and five syllables.

فرم شعر 17 هجايي در سه خط 5/7/5  

 

 

A short poem in seventeen syllables, usually arranged in three 5-7-5 syllable phrases; they often attempt to capture a mood or a feeling. Haiku's generally have to do with a subject that links nature to human nature.

 

شعر كوتاه با 17 هجا كه معمولا سه خطي  و در سه عبارت 5/7/5  نوشته مي شود. اغلب سعي به ثبت يك حس و حال را دارد هايكو ها بصورت كلي مي بايست طبيعت را به خوي انساني پيوند مي دهد.

 

 

An epigrammatic Japanese verse form of three short lines

كلمات قصار ژاپني كه بر فرم سه خطي كوتاه نگارش مي شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

senryu (sĕnrē `), a Japanese poem structurally similar to the haiku but primarily concerned with human nature. It is usually humorous or satiric. Used loosely, the term means a poem similar to the haiku that does not meet the criteria for haiku.

 

سن ريو : شعر ژاپني كه از لحاظ ساختاري شبيه هايكوست اما اصولا در ارتباط با طبيعت انسان است. معمولا فكاهي  و يا  هزل آميز مي باشد. بصورت راحت و آزاد بيان مي شود و شعري كه شبيه هايكوست و لي معني ديگري دارد .

 

 

 

A short Japanese poem that is similar to a haiku in structure but treats human beings rather than nature, often in a humorous or satiric way.

 

شعر كوتاه ژاپني كه از لحاظ ساختاري  شبيه به هايكوست ولي  به جاي طبيعت با آدمي سر و كار دارد  و اغلب فكاهي يا هزل آميز بيان مي شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

Japanese poem consisting of three lines arranged in a syllable count of 5-7-5

شعر ژاپني مشتمل بر سه خط و شمارش هجاي آن بصورت 5/7/5

 

A 17 syllable form of Japanese poetry that consists of three unrhymed lines of five, seven and five syllables

فرم ادبي شعر ژاپني 17 هجايي  كه بصورت سه خط 5/7/5 بدون قافيه نوشته مي شوند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

hai·ku

n. pl. haiku also hai·kus

1. A Japanese lyric verse form having three unrhymed lines of five, seven, and five syllables, traditionally invoking an aspect of nature or the seasons.

2. A poem written in this form.

هايكو :  شعر غنايي ژاپني كه داراي  سه خطي  5 / 7 / 5  كه قافيه ندارند و بصورت سنتي متوسل به جنبه و منظر طبيعت يا فصول است.

2) به شعري كه بر حسب اين فرم نوشته مي شود.

 

A three-line, seventeen syllable form usually about nature

فرم سه خطي ؛ با 17 هجا  و معمولا درمورد طبيعت

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

  از قدرت همجواري استفاده كنيد.

 

 

 بسياري از هايكو ها متاثر از همجواري تصاوير هستند يعني بدون آنكه گفته شوند و يا اشاره ي مستقيمي به آنها شود داراي آن تصاوير و حس خواهند بود . اين امر با شكستن نحو و دستور زباني شدني ست. هايكو ادبيات نگفتن چيز هاست. درحالي كه بسيار ساده اند و در لايه هاي نخستين گويي بطور مستقيم چيزي را بيان مي نمايند؛ چيزهايي را روايت مي كنند   . . .

 

 

ادامه دارد    . . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

 

Loss of memory -

Drinking Lemon- tea

At Library

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

In the evening –

At neighbor woman’s grave

The lilac flowers

 

 

(Romanian)

 

se lasă seara -
pe mormântul vecinei
flori de liliac

 

 

 غروب –

 بر قبر زن همسايه

 ياس هاي بنفش

 

 

 

by:

Maria Tirenescu

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 
 

 

اگرچه همين هايكو هاي كوچك و محقر مي توانند درس هايي را به هر شاعري يا براستي به هر نويسنده اي بدهند. هيچ ضرري براي آموختن و ممارست نيست و مقصود من هرگز شمارش هجا نخواهد بود  . . . .

 

هايكو ها چه چيزي را به ما مي آموزند؟

 

اين كه كلمات را حرام نكنيد. ممكن است در تعداد دقيق هجا ي هايكو اختلاف نظر وجود داشته باشد اما همگي با اين موافقند كه مي بايست موجز ، روشن و در باب زندگي باشد. هيچ جايي براي كلمات زائد نيست .  در فرم هاي طولاني مي توان كلمات زيادي را كنار زد و اين امر مي تواند با حوصله توسط ويرايشگر و خواننده به آساني انجام شود .

 

بايد هنر ويرايشگري را در خود بپرورانيد    . . .

 

 

ادامه دارد    . . . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

A breeze sighs
across the fields  -
cherryblossom-drifts

 

 

Scots translation


a tirl souchs
athort the perks  -
geanflourish-drifts

 

 

وزيدن نسيمي

ميان كشتزارها  -

خم شدن شكوفه  ي گيلاس

 

 

John McDonald

 نسیمی آه می کشد
بر پهنه ی دشت -
شکوفه ی گیلاس- بر باد

مایلا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

Listen...
among the silent flowers
a butterfly

  

شنيدن  -

ميان گلهاي خاموش

پروانه اي

 

 

By : Magyar

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

علم كيمياگري به طرز غمگينانه اي از برنامه هاي درسي كنار گذاشته شده است ، بنابراين عجيب نيست كه ما از چيزي كه به آنprima materia  جوهره اصلي مي نامند آگاه نباشيم. جوهره اصلي به جسم ناب مي گويند چيزي فرا هر آنچه كه خلق  و آفرينش شده است و چيزي كه تنها استادكيمياگران آن را تشخيص مي دهند چيزي كه چون كيميا سنگ را به طلا و ميرا را به ناميرا مبدل مي كند.

 

من فكر مي كنم هايكو مي تواند  prima materia   ادبيات باشد. بر حسب ظاهر آنها بسيار  ساده ، پيش پا افتاده و گاهي اوقات كم مايه و مبتذل به نظر آيند . اما بهترين هايشان  به گوهر ذات چيزها دست يافته اند . بنا به ظاهرشان  كه ساده به چشم ميآيند ، گاهي اوقات  سهل انگارانه مطالعه مي شوند؛  سبك شمرده مي شوند، گاهي نيز به ديديه ترحم با آنها بر خورد ميشود . . .

 

ادامه دارد   . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

براي خودم جالبه. گاهي اوقات كه مي خوام هايكو ها رو به انگليسي برگردونم ميبينم سر از يك جاي ديگه در آوردم كه خودمم خيالش رو نمي كردم. هايكوي قبلي رو نگاه كنيد  : شب ِ باهاري /  . . . .   به جاي Spring كلمه ي Starry  قراردادم . ببينيد چه تفاوتي با هم دارند. عجيبيست نه؟ خانم كتايون براي اين هايكو هم در خيابان نور نوشت كه اين هايكو هايكوي گردو نيست و درست مي گفت. اما آنچه كه من را به نوشتن در مورد اين هايكو واداشت كامنت هليا بود :  ماه نو ... اين هايكوتون ارومم نميكنه ...

براي من كمي عجيب بود  از خودم كه با اين هايكو مداوا شدم و سكوت هايكويي چند روزه شكسته شد و هلياي نازك بين آرام نشده بود. مي دانم  اين نوشته ها هايكو را مي كشد و تمام آنچه در ذهن دوستان ديگر ميم و كتايون خانم و فريبا خانم و شبگرد ( البته تا اين لحظه) را عوض مي كنم.

 

از اسم شروع كنم : آرامش بي دليل . . . ماه نو  براي خودم شروع ديگريست. با  اين هايكو  اين را براي خودم نشان گذاشته ام كه غم اين دنيا   . . .  ماه نويي در پيش دارم من كه به قول هيلا خانم مثل رابينسون درون جزيره اي ديگرم J  پس تامل ديگر چرا ؟ چرا صندلي  خان با ديدن يك ترجمه يك صفحه از وبش را پر از هايكو مي كند ( نمي دانستم چرا  آن هايكو را ترجمه مي كنم   كامنت هاي  ماهی و گربه . . . دوم  را ببينيد )

 

. . .  احساس دلتنگي عجيب اين چند روز را ديدن واقعي اين هايكو از بين برد. ميهمان بودم . و با صاحب خانه تا نيمه شب بحث رنگ در اشعار حافظ و ... چنين و چنان. و من نا آرام تر.  وقت استراحت دم دم هاي صبح  صدايي بيدارم كرد . صدا كمي عجيب بود. وقتي به بيرون نگاه كردم سگي را ديدم داشت استخواني را با ولع هر چه تمام مي خورد. آنقدر بي خيال و آرام بود كه ناخوداگاه ياد يك دوست كه در آرامش شهره است افتادم . چه عجيب و آرامش بخش بود .  . .  آن سگ تمام غم هاي من را  هم خورد و رفت.  

 

در نگارش نخست  بند اول و سوم همان بود  سپيده دم   - / سگ ِ ولگرد .

 اما بند دوم چنين بود : صداي جويدن استخوان.  چون من ديدن آن صحنه را مديون صداي آن بودم !؟  صدا ي جويدن استخوان كمي استرس زا و پرخشونت ست . تا حدي بوي مرگ مي دهد اگر نبيني چه مي بيني .  تماشا  را بر ديدن ترجيح دادم  و دليلش براي خودم جالب بود چون روز بعد دوباره غم آمد  . . . پس من نديده بودم و تماشا كرده بودم .

 

و   . . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

At first flash

even the cricket  keeps silence –

it’s raining

 

 

 

(romanian)

 

La primul fulger

şi greierele tace –

începe ploaia

 

 

 

 با برق نخست

حتي جيرجيرك ها سكوت مي كنند –

باريدن باران

 

Maria Tirenescu

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی | 

 

 

 

The Twilit –

Looking at chewing  bone

By wanderer dog

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا اعرابی |